ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه

نام من اهب است



1.
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد
ز هر خون ِدلی سروی قد افراشت
به هر سروی، تذروی نغمه برداشت



هنوز خاک “انسی” گرم است. داوود یک روز زنگ زد و گفت اتفاق بدی افتاده. خواهرش سردرد گرفته. بعد رفته تو کما. خواست برایش دعا کنیم. قرار بود به تلخی درک کنیم که زندگی ور دیگری هم دارد که کسی تا کنون درباره‌اش حرف نزده. پس دعاهامان بی‌جواب ماند. دخترک جوان که تازه از درس خواندن فارغ‌شده بود و قرار بود به شوهر و بچه‌اش برسد مرد. همین قدر ساده و بی‌معنی. سر خاکش ایستادیم و سعی کردیم بفهمیم زین‌ پس چطور باید با این زندگی بی‌حیا چشم در چشم شویم؟

انسی از ما یک سال بزرگتر بود.سه سال پیش او در سی سالگی ماند و ما بزرگتر شدیم.

غم‌آخرمان نبود. یک هفته بعدش “مامانی” مرد. چند ماه بعدش دوست دیگرمان “رضا”
ما؟ مبهوت.تلخ.زندگی دیگری را زیسته. حتا دیگر نمی‌پرسیدیم چرا.


2.
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر مثل خورشید
سر میکشه تو خونه


“امیر رضا” را کمی آنسوتر از خواهرش دفن کردند. پسرک نوزده ساله تن به مرگ داده بود.
همین چند هفته پیش. آذر سر صبحی اس‌ام‌اس زد که : بیداری؟ و من پشتم لرزید

نوروز است.داوود و آذر رفته‌اند چهلم امیررضا و من خانه‌شان تنهایم. خانه‌شان هم مثل زندگی‌مشترکشان تازه است و من قرار است خانه باشم تا ماموری بخاطر وام مسکن بیاید و خانه را ببیند. با لپ‌تاپ داوود موسیقی گوش می‌دهم. بعد حوصله‌ام سر می‌رود. به فولدر عکس‌ها سرک می‌کشم.به عکس‌هایی می‌رسم که همه خانواده‌شان جمع‌ند. نبی هنوز ینگه دنیا نیست و امیررضا دارد می‌خندد. چهره‌های خوش خندان نمی‌دانند قرار است چه اتفاقی بیفتد. من می‌دانم.
آخرین چیزی که این بچه‌ها لازم دارند پیدا کردن من است گریان گوشه خانه‌شان. لپ‌تاپ را می‌بندم و صورتم را می‌شورم.


3.

خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
کنار خونه ما همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل اینجا همش بهاره
(+)


خیلی بچه بودم که “موبی‌دیک” را خواندم. آن موقع نمی‌فهمیدم که آن ناخدای پیر یک پای عصبانی چرا تمام اقیانوس را برای انتقام از نهنگ سفید می‌جورد. گرچه مرعوب فصل پایانی کتاب بودم اما درکش نمی‌کردم: ناخدا اهب با نیزه‌ای آویزان از نهنگ سفید. در نبردی نابرابر. نهنگ صفیرکشان زیر آب می‌رود و بیرون  می‌جهد. اما معلوم نیست کی شکار است و کی شکارچی. هر دو دوخته شده به هم زوزه می‌کشند و می‌لولند.

مرگ خیلی در رودربایستی دعاهای خیر ما نمی‌ماند. کارش را می‌کند. اکوسیستم را سالم نگه می‌دارد. جا برای زنده‌های دیگر باز می‌کند.و برخلاف انتظار ما می‌تواند بی‌مقدمه یا بی‌معنی باشد. زورمان بهش نمی‌رسد. پس با چنین حقیقت بزرگ غریبی چطور می‌شود زندگی کرد.؟ چطور می‌توانیم نوروزها به هم شادباش بگوییم؟ باید ترس‌خورده تا زمانی که وقتش برسد کنار هم بلرزیم؟

دیگر نمی‌خواهم بلرزم. تکلیفم روشن است: اگر کسی خود را دستی دستی تسلیم مرگ کند او را نمی‌بخشم. تنها تهدیدی‌ست که زورم به وعده‌اش می‌رسد. اما دیگران؟ مرگ هر آن ممکن بخواهد بربایدشان. بنابراین بغلشان می‌کنم. به دیدنشان می‌روم. آنها اولویت اول زندگی‌اند. آنها اولویت اول برنامه‌های روزمره‌اند. باقی زندگی فرعی‌ست بر این معاشرت‌ها.

و خودم؟ ساعت می‌گوید تیک‌تاک و من فرصت کمی دارم که “او” را افشا کنم. که فریاد بزنم تو چشمهاش خیره شوید و نترسید. فرصت کمی دارم برای این که آدم‌های ناآشنای دوردست را تکان بدهم. که بگویم فاک آل آو یو گایز. تکانی بخورید لعنتی‌ها. پوسته رخوتناک این غرغرهای نئشه‌کننده روزمره را بدرانید و زندگی کنید. که فرصت اندک است. نهنگ سفید جایی همین حوالی می‌پلکد.

ما ناخدا اهبیم و “او”  نهنگ سفید ماست. او پای ما را ربوده. ما همه اقیانوس را با نیزه‌های آخته ،خشمناک می‌جوریم و با هم آواز می‌خوانیم تا بفهمد که ازش نمی‌ترسیم. ما کتاب می‌نویسیم، ترجمه می‌کنیم، آهنگ می‌سازیم، فیلم می‌بینیم، حرف می‌زنیم، “معنی” می‌سازیم… که بداند مغلوب جهان بی‌‌معنی‌اش نمی‌شویم.

بداند سال را شروع می‌کنیم. وحشی، ناآرام، تشنه…ما زنده‌ایم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

با قهرمان/بی قهرمان

 
1 من بدن ورزیده و توانایی‌های رزمی و احتمالن شجاعت کافی برای این که شبها لباس مخصوص بپوشم و به جنگ جانیان خیابانی بروم ندارم. اما بارها با خودم فکر کرده‌ام که آيا ممکن است کسانی باشند مثل من علاقه‌مند به ابرقهرمانان که جسور و ورزیده باشند و بخواهند در شهر نقش ابرقهرمان را بازی کنند؟

2 شبکه HBO در مستند جذابی پاسخ این سوال را داده‌ است:

بله چنین کسانی وجود دارند!
مستند 90 دقیقه‌ای ابرقهرمانان درباره کسانی‌ست سرتاسر امریکا با تیپ‌ها و مسلک‌های مختلف که در یک اعتقاد مشترک‌اند: جامعه نیاز به ابرقهرمان دارد.

3 آنها- طبعن- هیچ ابرتوانایی ندارند.بعضی‌هاشان روزها به کارهای عادی روزمره مشغول‌ند. حتا هویت واقعی‌شان مقابل دوربین فاش نمی‌کنند. اغلبشان قربانیان خشونت‌ بوده‌اند. به پلیس احترام می‌گذارند و بعضی اوقاتشان را باید با سر و کله زدن با گشت‌پلیس و قانع کردنشان به این که آدمهای خطرناکی نیستند بگذرانند. اما اعتقاد دارند وقتی تمام بار مسئولیت امنیت به گردن پلیس باشد دیگر هیچ شهروند عادی در صحنه‌های خطرناک جسارت به خرج نمی‌دهد. یکی‌شان از محبوبیت بازیگران هالیوود شکوه می‌کند و می‌گوید” مگر آنها چه کار قهرمانانه‌ای انجام می‌دهند؟ ما دوست داریم همان الگوهای اخلاقی قدیمی درباره قهرمان بودن بین مردم برگردد.”
بعضی از آنها هم را پیدا کرده‌اند و به صورت تیمی کار می‌کنند. مستندساز خانواده بعضی از آنها را پیدا کرده و در مقابل دوربین او پدران ، مادران و همسرانی هستند که می‌گویند نگران سلامت و امنیت ابرقهرمانشان هستند.
رئیس دپارتمان پلیس و یک روانکاو تقریبن بیننده را متقاعد می‌کنند با شخصیت‌های روان‌رنجوری طرفیم که ممکن است حتا برای خودشان خطرناک باشند.
4 اما ابرقهرمانان همه این اتهامات را می‌دانند ولی جدی‌شان نمی‌گیرند.سعی نمی‌کنند از خودشان، از سلامت روانشان دفاع کنند. وقتی در یک مایلی جشنواره کامیک‌کان که محل تجمع علاقه‌مندان به ابرقهرمان‌هاست بی‌خانمان‌ها از سرما می‌لرزند، ترجیح می‌دهند وقتشان را به توزیع جوراب و لباس گرم و غذا بین آنها بگذارنند.
فیلم همچنان برای ما این عبرت تلخ را دارد که جامعه‌ای که در آن ایده “قهرمانی” مرده باشد، برخلاف نظر خیلی‌ها ، چقدر می‌تواند بی‌بضاعت و حقیر و ناامن باشد.
تریلر فیلم را اینجا ببینید و اگر خواستید از اینجا تورنت‌اش کنید.

5  فیلم با نقل قولی از انیشتین آغاز می‌شود:

جهان جای ناامنی‌ست. نه بخاطر کسانی که اعمال شیطانی انجام می‌دهند. بلکه بخاطر کسانی که می‌بینند و کاری نمی‌کنند.

با سپاس از یوسف اسفندیازی عزیز که فیلم را بهم معرفی کرد

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

عشق اول راهب

"انتقام‌جویان" چقدر مستحق توجه است؟

انتقام‌جویان در مقام "فیلم":
باید اعتراف کرد جمع و جور کردن اولین مولتی بلاک باستر تاریخ سینما کار ساده‌ای نبوده و آقای جاز ودون مثل یک مربی فوتبال منصف اجازه داده همه ستاره‌هایش در فرصتی برابر عرض اندام کنند و طرفداران هر شش ابرقهرمان مارول راضی و خوشحال به خانه برگردند و در سایت آي‌ام‌دی‌بی ده ستاره کامل را تقدیم فیلمش کنند.بعد از  انتقام‌جویان مرز تازه‌ای برای میزان ترشح آدرنالین نوجوانان طرفدار فیلم‌های ابرقهرمانی فتح شده که کار را برای سازندگان بعدی این قبیل فیلم‌ها سخت می‌کند. می‌شود گفتگوی دو نوجوان را تصور کرد که یکی‌شان درباره اکران فیلم ابرقهرمانی تازه‌ای به دوستانش خبر می‌دهد و جمع دوستان مسخره‌اش می‌کنند که :‌چی؟‌فقط یک ابرقهرمان دارد؟
انتقام‌جویان در مقام "فیلم خوب":
میانگین 137  هزار رای کاربران آی‌ام‌دی‌بی به فیلم انتقامجویان 8.4 از 10 امتیاز است. برای روشن شدن ماجرا اسم چند فیلم دیگر که چنین امتیازی را دارند مرور کنیم:‌ مرد سوم، گاو خشمگین، 2001 : یک ادویسه فضایی، غلاف تمام فلزی و محرمانه لس آنجلس.
انتقام‌جویان گرچه تجربه تازه‌ای در بلاک‌باستر سازی‌ست ( فیلمی که برای ساخته شدن، منتظر تولید سه بلاک باستر دیگر یعنی ثور، آیرن من و کاپیتان امریکا که شخصیت‌های اصلی داستان را معرفی می‌کنند ماند) ، داستانش را بدون لکنت تعریف می‌کند و در مقام یک رکورددار فروش قسمتی از تاریخ سینما خواهد ماند، اما شاهکار؟ فیلم خوب؟ بی‌خیال رفقا! . انتقامجویان یک فیلم معمولی است که بسیار بسیار از هم‌امتیاز‌هایش فاصله دارد.  نه خلاقیت تکنیکی تکان‌دهنده دارد ، نه داستان  چندلایه.
طی چند ماه اخیر بارها دیدم کسانی که ذوق سینمایی قابل اعتمادی داشته‌اند من‌باب کنجکاوی از رژیم سینمایی عادی‌شان تخطی کرده و به عنوان اولین فیلم ابرقهرمانی عمرشان انتقام‌جویان را دیده و حسابی ذوق زده شده بودند.
لازم است اینجا ماجرا را کمی روشن کنیم. حقیقت این است که بسیاری از منتقدان تماشای آثاری از سینمای وحشت، فانتزی یا علمی‌تخیلی را دون شان خود می‌دانند. برای همین آرشیو ذهنی‌شان از چنین فضاهایی بسیار فقیر است. طبیعی‌ست که اگر روزی از روزها کشف تخیل ناب و لذت‌های نوجوانانه به سراغشان بیاید ( که در این مورد فروش فیلم به قدری کنجکاوی برانگیز هست که از سوی اهالی عبوس‌تر سینما هم دیده شود) احتمالن چونان راهبان تارک دنیا ای که ناگهان چشمشان به جهان باز شده، عاشق اولین موجود مونث شوند که سر راهشان قرار دارد. برای  خیلی از این فیلم‌بین‌ها ومنتقدان انتقام‌جویان نقش همان اولین زن را دارد.
در حالیکه فیلم نسبت به هم‌ قطاران خود نه خلاق‌تر که صرفن بلبل‌زبان‌تر است. داستان ساده‌اش را بدون لکنت تعریف می‌کند. گرچه امتیاز بزرگی است اما اگر معیارهای تشخیص خوب و بد هنوز تغییر نکرده باشد، از هیچ فیلمی اثر بزرگ نمی‌سازد. صرفن آن را قابل دیدن می‌کند.
اگر  بیننده اهل فن ( اما کم‌تجربه در تماشای اقتباس‌های‌ کمیک‌ بوکی)  از تماشای انتقام‌جویان ذوق زده شده به او پیشنهاد می‌کنم برای ارتقاء ذائقه‌اش اینها را ببیند: بتمن(1989)، بازگشت بتمن(1992)، هل‌بوی (2004)، هل‌بوی2: ارتش طلایی (2008)، شهر گناه (2005) ، نگهبانان( 2009)، کنستانتین (2005) شوالیه تاریکی (2008)
انتقام‌جویان در مقام "خوب":
"دی‌سی‌کمیکز" و" مارول" دو ناشر کهنه‌کار کمیک‌های ابرقهرمانی‌ امریکایند. هر دو با اختلاف زمانی اندکی از اواخر دهه سی شروع به کار کرده و تا امروز  نزدیک به سه نسل طرفدار کمیک‌بوک تحویل جهان داده‌اند. طرفداران این دو ناشر بیشتر از طرفداران همه داربی‌های تاریخ برای هم کرکری خوانده‌اند و هم را دست انداخته‌اند.
معروف‌ترین شخصیت‌های خلق شده در دی‌سی‌کمیکز سوپرمن، بتمن و واندروومن‌اند و مشهورترین های مارول اسپایدرمن، هالک و ایکس‌من.
کمپانی سینمایی طرف قرارداد با دی‌سی‌کمیکز ، برادران وارنر است و تولیدکننده سینمایی محصولات مارول، پارامونت.
مارول بخاطر قصه‌های خطی و شخصیت‌های ساده بیشتر به ذائقه طرفداران کم‌سن و سال نزدیک است. در عوض دی‌سی‌کمیکز با کاراکتر‌های چندوجهی ، پی‌رنگ‌های پیچیده داستانی و اشارات فرامتن برای بزرگسالان جذاب‌تر(با پرس و جوی ساده ای از بچه‌های فامیل هم خواهید دید که اسپایدرمن میان این گروه محبوب‌تر از بتمن است)
مارول تقریبن با همان اختلاف زمان اندکی که نسبت به تاسیس دی‌سی‌کمیکز دارد ، بسیاری از ایده‌ها را از روی دست دی‌سی‌کمیکز بلند کرده. نمونه‌اش همین انتقام‌جویان. در 1960 دی‌سی‌کمیکز در حرکتی ابتکاری تعدادی از ابرقهرمانانش را در کمیکی واحد و با نام "لیگ عدالت" یک جا جمع کرد؛ ایده‌ای هوشمندانه و اقتصادی که طرفداران تضمین شده‌ای داشت. سه سال بعد مارول همین ایده را در جهان ابرقهرمانان خودش پیاده‌کرد و تیم "انتقام‌جویان" را تشکیل داد.( برای کسانی که به تاریخ کپی‌برداری‌های مارول از دی‌سی‌کمیکز علاقه‌مندند شاید این نمونه جدید هم بامزه باشد: دی‌سی‌کمیکز سال گذشته در حرکتی انقلابی و در پروژه‌ای موسوم به The New 52 تعدادی از مشهورترین کمیک‌هایش را بعد هفتاد سال دوباره به شماره صفر برگرداند و از نو شروع کرد. همین امسال مارول با شعار شرم آور " حالا نوبت مارول است!"‌اعلام کرده که تعدادی از کمیک‌هایش را ری بوت خواهد کرد!)
بنابراین اگر انتقام‌جویان را (مثل بسیاری دیگر از محصولات مارول) تولید شده برای مخاطبان کودک و نوجوان بدانیم به قدر کفایت قابل دفاع است؛ ضمن سرگرمی یاد می‌گیرند که روحیه تیمی‌داشته باشند، به اسباب‌بازی‌هایشان پز ندهند و به برادر موطلایی‌شان حسادت نکنند. اما اگر کسی دنبال معرفی این فیلم به عنوان نمونه خوبی از جهان ابرقهرمانی برای مخاطب بزرگسال باشد،  هم به جهان ابرقهرمانان و هم به شعور مخاطب بزرگسال توهین کرده است.

منتشر شده در ماهنامه 24


عشق اول راهب

"انتقام‌جویان" چقدر مستحق توجه است؟

انتقام‌جویان در مقام "فیلم":
باید اعتراف کرد جمع و جور کردن اولین مولتی بلاک باستر تاریخ سینما کار ساده‌ای نبوده و آقای جاز ودون مثل یک مربی فوتبال منصف اجازه داده همه ستاره‌هایش در فرصتی برابر عرض اندام کنند و طرفداران هر شش ابرقهرمان مارول راضی و خوشحال به خانه برگردند و در سایت آي‌ام‌دی‌بی ده ستاره کامل را تقدیم فیلمش کنند.بعد از  انتقام‌جویان مرز تازه‌ای برای میزان ترشح آدرنالین نوجوانان طرفدار فیلم‌های ابرقهرمانی فتح شده که کار را برای سازندگان بعدی این قبیل فیلم‌ها سخت می‌کند. می‌شود گفتگوی دو نوجوان را تصور کرد که یکی‌شان درباره اکران فیلم ابرقهرمانی تازه‌ای به دوستانش خبر می‌دهد و جمع دوستان مسخره‌اش می‌کنند که :‌چی؟‌فقط یک ابرقهرمان دارد؟
انتقام‌جویان در مقام "فیلم خوب":
میانگین 137  هزار رای کاربران آی‌ام‌دی‌بی به فیلم انتقامجویان 8.4 از 10 امتیاز است. برای روشن شدن ماجرا اسم چند فیلم دیگر که چنین امتیازی را دارند مرور کنیم:‌ مرد سوم، گاو خشمگین، 2001 : یک ادویسه فضایی، غلاف تمام فلزی و محرمانه لس آنجلس.
انتقام‌جویان گرچه تجربه تازه‌ای در بلاک‌باستر سازی‌ست ( فیلمی که برای ساخته شدن، منتظر تولید سه بلاک باستر دیگر یعنی ثور، آیرن من و کاپیتان امریکا که شخصیت‌های اصلی داستان را معرفی می‌کنند ماند) ، داستانش را بدون لکنت تعریف می‌کند و در مقام یک رکورددار فروش قسمتی از تاریخ سینما خواهد ماند، اما شاهکار؟ فیلم خوب؟ بی‌خیال رفقا! . انتقامجویان یک فیلم معمولی است که بسیار بسیار از هم‌امتیاز‌هایش فاصله دارد.  نه خلاقیت تکنیکی تکان‌دهنده دارد ، نه داستان  چندلایه.
طی چند ماه اخیر بارها دیدم کسانی که ذوق سینمایی قابل اعتمادی داشته‌اند من‌باب کنجکاوی از رژیم سینمایی عادی‌شان تخطی کرده و به عنوان اولین فیلم ابرقهرمانی عمرشان انتقام‌جویان را دیده و حسابی ذوق زده شده بودند.
لازم است اینجا ماجرا را کمی روشن کنیم. حقیقت این است که بسیاری از منتقدان تماشای آثاری از سینمای وحشت، فانتزی یا علمی‌تخیلی را دون شان خود می‌دانند. برای همین آرشیو ذهنی‌شان از چنین فضاهایی بسیار فقیر است. طبیعی‌ست که اگر روزی از روزها کشف تخیل ناب و لذت‌های نوجوانانه به سراغشان بیاید ( که در این مورد فروش فیلم به قدری کنجکاوی برانگیز هست که از سوی اهالی عبوس‌تر سینما هم دیده شود) احتمالن چونان راهبان تارک دنیا ای که ناگهان چشمشان به جهان باز شده، عاشق اولین موجود مونث شوند که سر راهشان قرار دارد. برای  خیلی از این فیلم‌بین‌ها ومنتقدان انتقام‌جویان نقش همان اولین زن را دارد.
در حالیکه فیلم نسبت به هم‌ قطاران خود نه خلاق‌تر که صرفن بلبل‌زبان‌تر است. داستان ساده‌اش را بدون لکنت تعریف می‌کند. گرچه امتیاز بزرگی است اما اگر معیارهای تشخیص خوب و بد هنوز تغییر نکرده باشد، از هیچ فیلمی اثر بزرگ نمی‌سازد. صرفن آن را قابل دیدن می‌کند.
اگر  بیننده اهل فن ( اما کم‌تجربه در تماشای اقتباس‌های‌ کمیک‌ بوکی)  از تماشای انتقام‌جویان ذوق زده شده به او پیشنهاد می‌کنم برای ارتقاء ذائقه‌اش اینها را ببیند: بتمن(1989)، بازگشت بتمن(1992)، هل‌بوی (2004)، هل‌بوی2: ارتش طلایی (2008)، شهر گناه (2005) ، نگهبانان( 2009)، کنستانتین (2005) شوالیه تاریکی (2008)
انتقام‌جویان در مقام "خوب":
"دی‌سی‌کمیکز" و" مارول" دو ناشر کهنه‌کار کمیک‌های ابرقهرمانی‌ امریکایند. هر دو با اختلاف زمانی اندکی از اواخر دهه سی شروع به کار کرده و تا امروز  نزدیک به سه نسل طرفدار کمیک‌بوک تحویل جهان داده‌اند. طرفداران این دو ناشر بیشتر از طرفداران همه داربی‌های تاریخ برای هم کرکری خوانده‌اند و هم را دست انداخته‌اند.
معروف‌ترین شخصیت‌های خلق شده در دی‌سی‌کمیکز سوپرمن، بتمن و واندروومن‌اند و مشهورترین های مارول اسپایدرمن، هالک و ایکس‌من.
کمپانی سینمایی طرف قرارداد با دی‌سی‌کمیکز ، برادران وارنر است و تولیدکننده سینمایی محصولات مارول، پارامونت.
مارول بخاطر قصه‌های خطی و شخصیت‌های ساده بیشتر به ذائقه طرفداران کم‌سن و سال نزدیک است. در عوض دی‌سی‌کمیکز با کاراکتر‌های چندوجهی ، پی‌رنگ‌های پیچیده داستانی و اشارات فرامتن برای بزرگسالان جذاب‌تر(با پرس و جوی ساده ای از بچه‌های فامیل هم خواهید دید که اسپایدرمن میان این گروه محبوب‌تر از بتمن است)
مارول تقریبن با همان اختلاف زمان اندکی که نسبت به تاسیس دی‌سی‌کمیکز دارد ، بسیاری از ایده‌ها را از روی دست دی‌سی‌کمیکز بلند کرده. نمونه‌اش همین انتقام‌جویان. در 1960 دی‌سی‌کمیکز در حرکتی ابتکاری تعدادی از ابرقهرمانانش را در کمیکی واحد و با نام "لیگ عدالت" یک جا جمع کرد؛ ایده‌ای هوشمندانه و اقتصادی که طرفداران تضمین شده‌ای داشت. سه سال بعد مارول همین ایده را در جهان ابرقهرمانان خودش پیاده‌کرد و تیم "انتقام‌جویان" را تشکیل داد.( برای کسانی که به تاریخ کپی‌برداری‌های مارول از دی‌سی‌کمیکز علاقه‌مندند شاید این نمونه جدید هم بامزه باشد: دی‌سی‌کمیکز سال گذشته در حرکتی انقلابی و در پروژه‌ای موسوم به The New 52 تعدادی از مشهورترین کمیک‌هایش را بعد هفتاد سال دوباره به شماره صفر برگرداند و از نو شروع کرد. همین امسال مارول با شعار شرم آور " حالا نوبت مارول است!"‌اعلام کرده که تعدادی از کمیک‌هایش را ری بوت خواهد کرد!)
بنابراین اگر انتقام‌جویان را (مثل بسیاری دیگر از محصولات مارول) تولید شده برای مخاطبان کودک و نوجوان بدانیم به قدر کفایت قابل دفاع است؛ ضمن سرگرمی یاد می‌گیرند که روحیه تیمی‌داشته باشند، به اسباب‌بازی‌هایشان پز ندهند و به برادر موطلایی‌شان حسادت نکنند. اما اگر کسی دنبال معرفی این فیلم به عنوان نمونه خوبی از جهان ابرقهرمانی برای مخاطب بزرگسال باشد،  هم به جهان ابرقهرمانان و هم به شعور مخاطب بزرگسال توهین کرده است.

منتشر شده در ماهنامه 24


ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

هوسی دارم

1 می‌فرماد:
ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی / اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
اسباب‌جمع؟ منظورش چیست؟ درویش یه لاقبا کجا اسباب جمع دارد؟
2 به شوخی(؟) می‌گویم من برنامه‌ریزی زندگیم رو تا شبی انجام داده بودم که بتوانم  بتمن رو بصورت آی‌مکس زیارت کنم؛ و تا مدتی بعد آن شب دچار پوچی حاصل از بی‌آرزویی و بی‌برنامه‌گی برای ادامه زندگی شده بودم.
3 ممکن است به نظر شما آرزوی کوچکی برسد و فکر کنید خب معلوم بود که بهش می‌رسی. اما لازم است برای توضیح بگویم که یکی از تفریحات شب‌های چراغ خاموش جنگ برای خانواده کوچک ما جستن نقشه جهان با چراغ قوه و انتخاب مقصدی برای سفر بود. اوایل فکر می‌کردم که وقتی بابا و مامان انگشت می‌گذاشتند روی مثلن مکزیک و می‌گفتند خوبه،‌یعنی فردا باید شال و کلاه کنیم و چمدان برداریم. بعد دیدم که والدینم هر شب تصمیم‌شان را در مورد مقصد نهایی سفر تغییر می‌دهند. کم‌کم و با دلخوری کودکانه کشف کردم که این بازی ( به زعم من بی‌مزه)  زوج جوانمان است که آن شبها و روزهای دلگیر تاریکی بگذرد.
با گذراندن این تجربه در کودکی برایم شگفت‌انگیز بود که بتوانم یک فیلم محبوب‌ام را روزی در شرایط استثنائی ببینم.
 4 ولی با شما موافقم که آرزوی کوچکی بود. این را اخیرن فهمیده‌ام. نه این آرزو که اغلب آرزوها کوچک است. خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم همیشه شکل و شمایل زندگی‌م شبیه چیزی بوده که چند سال قبلش آرزو کرده بودم. با این حال ناراضی‌ام و احساس می‌کنم چیزی کم است و باید کار دیگری کنم. نابسندگی ما از برآورده‌ شدن آرزوهایمان یک جور حقه داروین‌یست. یک بهانه پیشرفت و ارتقاء ژنی‌ست. بازی کوچکی برای این که  طی این عمر کوتاه در خودمان نگندیم. می‌بینید: آدمیزاد به هوس زنده است.
5 برای همین دیگر زیاد نگران برآورده شدن آرزوهایم نیستم. چون می‌دانم که برآورده می‌شوند. به قول عزیزی چالش بعدی این است که اصلن چه آرزویی بکنی. چه آرزویی بکنی که مثلن جای دو سال بتواند ده سال از زندگی تو را بدواند و درگیر کند ؛ و البته بالا بکشد.
6 آرزوی امروز من یک پکیج است.گرچه تازه نیست و از زمان دانشجویی بوده و حتا وقتی فراموشش کرده بودم باز هم در جهتش حرکت می‌کردم.
یک حوزه فعالیت هست که خیلی از شخصیت‌های زنده محبوب‌ام دارند:
خالق سریال‌اند. نویسنده کمیک‌ و قصه‌اند. تهیه‌کننده سینما و طراح گیم‌اند. یک جور فعالیت بی‌حد و مرز در حوزه اینترتیمنت در همان ژانرهای محبوب‌ام :‌ فانتزی / وحشت / علمی‌تخیلی/ معمایی
7 این جایگاه را در حال حاضر کسی به این شکل در ایران ندارد.
چون اول این که حوزه‌ سرگرمی تا نقش صنعتی نداشته باشد امکان انگیزه‌سازی برای فعالیت گسترده ندارد و در این چند سال جز در برحه کوچکی از ریاست جمهوری خاتمی سبد خرید خانوار خیلی برای محصولات فرهنگی جا نداشته است.
از طرفی این نگاه به حوزه سرگرمی خیلی در رسانه‌های نصیحت‌‌گوی رسمی ما رایج نیست.
بعد هم تعدادی از فرم‌های محبوب من برای فعالیت مثل کمیک‌بوک یا گیم خیلی هنوز زمین سفتی زیرپایشان نیست.
از ژانر وحشت و فانتزی هم نگو که همچنان پشت خط‌قرمزهای مگوی رسانه‌اند و کلی اما و اگر دارند.
8 با این حال آرزو بر جوانان عیب نیست. از الان اعلام عمومی می‌کنم رسیدن به این جایگاه آرزوی من است برای یک دهه آینده و گوشه کنار می‌بینم بچه‌های خوش‌ذوق و باسوادی که آنها هم دارند از سمت خودشان این خرمن را می‌کوبند و جلو می‌روند.
9 همچنین در مقام یک آدمیزاد زنده در سال 2012 که فن این مقولات است، هوس این دارم که جشنواره کمیک‌کان را زیارت کنم. دست کم یک‌بارش طی این یک دو سال آینده، و حتمن باری هم به عنوان مهمان و صاحب غرفه. نه پول‌اش را دارم نه امکان ویزایش را نه هیچی.
 10 اما اصلی‌ترین عنصر را دارم: هوس‌ش را؛ اسباب جمع دارم.













ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

خدای دلخور



1  اینها تعدادی از تصویرسازی‌هایی‌ست که از "هادس" انجام شده. از هادس شرور وزشت دیزنی تا هادس‌های ترسناک دیگر. این خدای بخت‌برگشته کیست؟
2 سه خدای فاتح برای فرمانروایی قرعه می‌کشند. زئوس فرمانروایی آسمان را می‌برد و پوزیدون فرمانروایی دریا را. بدترین سهم به هادس می‌رسد: دنیای زیرزمین. دنیای مردگان. سهم ابدی او مهجوری و تنهایی است.
خب اگر من هم هادس جزء تایپ‌های اصلی روانی‌م نبود، احتمالن مثل خیلی‌های دیگر او را لولوی زشت قصه‌ها می‌دانستم. اما من هادس را می‌شناسم. نیمی‌ از وجودم هادس‌یست.
3 وقتهایی که به شدت عصبانی یا ناراحت‌ام جوری که حوصله کلنجار رفتن با دنیا یا حتا دفاع از خودم را ندارم یکهو ول می‌کنم و به دنیای زیرزمین بازمی‌گردم. به محدوده نفرین‌شده فرمانروایی‌ام. جایی که برای بقیه ترسناک و نفرت‌انگیز است. برای همین رفت و آمد اضافی ندارد. دنیای زیرزمین مکان مناسبی‌ست برای متنفربودن از دنیا و اهلش.

4 یک نمونه مدرن کاراکتر هادسی، دکتر منهتن کمیک نگهبانان است که چند وقت پیش حرفش بود. او که بعد حادثه مرگباری که برایش اتفاق افتاده تبدیل به نوعی ابرمرد شده، حالا همه زندگی‌ش را دارد وقف صلح و رفاه آدمیزاد می‌کند. اما زمانی که تحت فشار خبرنگاری سمج وسط یک مصاحبه زنده تلویزیونی متهم می‌شود به این که اطرافیانش را به سرطان مبتلا کرده، ناگهان از کوره در می‌رود و به مریخ فرار می‌کند. جایی که منفصل از جهان آدمیان به تنهایی و مراقبه بگذراند.گور پدر آدمیان .
 5 هر وقت در فیلم‌ها یا کتابهای تصویری از زئوس دیدید، خدای پاپیولار باستانی با ریش‌های خوش‌فرم نقره‌ای و عصای طلایی، یادتان بیفتد برادر دیگرش خدای جهان زیرزمین است. مردی که نه زشت است و نه ترسناک. مرد تنها و دلخوری که اهل بازی نیست.

" پس ببین گنجینه‌هایت را خواهند پذیرفت یا نه! آنان به خلوت گزینان بدگمان‌اند و باور ندارند که ما برای هدیه دادن بیاییم. گام‌هامان در کوچه‌هاشان طنینی سخت تنها می‌افکند و شبانگاهان در بستر چون صدای پای مردی را بشنود که دیری پیش از برآمدن خورشید می‌گذرد، چه بسا از خویش می‌پرسند که : این دزد به کجا می‌رود؟‌"


ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

اینها فقط کمیک اند؟


1 وقتی درباره توطئه جریحه‌دار کردن احساسات جمعی بحث می‌شود، گیج می‌شوم. بحث ندارد. تکلیفش به قدر نتیجه 2×2 روشن است.یک کمیک در دنیا هست که خواندنش فکر می‌کنم خیلی صریح تکلیف این موضوع را روشن می‌کند.یعنی لازم نیست کلی آدم به خودش فشار بیاورد،‌فکر کند، استدلال کند یا بحث کند. کمیک را می‌خواند و بعدش: بینگو! همه چیز روشن است.
2 دوران جنگ سرد. آمریکا و شوروی در آستانه یک جنگ هسته‌ای تمام عیار. دانشمندان ساعت نمادینی ساخته‌اند که با توجه به میزان تنش دیپلماتیک دو طرف لحظه نابودی نوع بشر را نشان می‌دهد. از طرفی تعدادی از سوپرهیروهای بازنشسته یکی یکی به قتل می‌رسند. این وسط رورشاخ -سوپرهیروی همچنان کله‌شق و آرمان‌گرا- درصدد کشف راز قتل‌هاست.
3 در چند شهر بزرگ فاجعه اتمی رخ می‌دهد. اما آمریکا و شوروی که می‌فهمند هر دو قربانی ماجرا بوده‌اند علیه تهدید تازه هم‌پیمان می‌شوند. رسانه‌ها تهدید تازه را "دکتر منهتن"  معرفی‌ می‌کنند. فیزیک‌دان سابق که بعد حادثه‌ای در قالب یک ابرانسان همکار دولت بوده است.
4 در واقع یکی از اعضا بازنشسته به اسم "اوزیماندیاس"با نقشه قبلی قهرمانان دیگر را نابود، شهرها را منفجر و گناه را پای همکار قدیمی‌اش می‌اندازد. او این را تنها راه برای جلوگیری از فاجعه بزرگ‌تر می‌داند. "دکتر منهتن" ماجرا را می‌فهمد اما حاضر می‌شود بخاطر منافع بشریت نقش این دشمن تازه را بازی کند. "روروشاخ" که این بازی را غیراخلاقی می‌داند می‌خواهد آن را افشا کند که "دکتر منهتن" او را می‌کشد.
5 این‌ی که تعریف کردم قصه کمیک نگهبانان است. یکی از جریان‌ساز‌ترین کمیک‌های دهه هشتاد. که واقعن در اوج التهاب جنگ سرد منتشر شد و پیش‌گویانه اتحاد سرمایه‌داری و کمونیسم علیه بنیاد‌گرایی را وعده داد. این کمیک با درهم ریختن مرزهای سنتی اخلاقیات و سیاست از  خوانندگانش می‌خواهد نسبت به مکانیزم دشمنی‌ها و اتحادها در عالم سیاست حواس‌جمع‌تر باشند. کمیک نگهبانان نشان‌مان می‌دهد گاهی دولت‌ها برای ایجاد دوستی اول باید دشمن مشترک خلق کنند.
6 یک فیلم (کاریکاتور/کتاب...) منتشر شده. در مورد انتشار آن دو حالت وجود دارد:
الف. انتشار آن توطئه نبوده
ب. انتشار آن توطئه بوده
7 حالت اول در جهانی هفت و نیم میلیاردی از منظر احتمالات هم نگاه کنیم چندان دور از ذهن نیست."فحش" لزومن حاصل توطئه نیست. عصبانیت، تنفر یا هر چیز دیگری ممکن است باعث شود یکی از این هفت و  نیم میلیارد فحاشی کند. در اغلب نقاط دنیا برای ناسزاگو جزاهایی وضع شده. البته که حدود این جزا می‌تواند بسیار متفاوت باشد.در  جامعه مسلمین  حکم سب نبی مرگ است و در قانون اساسی امریکا با وجود متمم آزادی بیان، بیان امکان ندارد کسی بخاطر توهین به هیچ شخص مقدسی جزای فیزیکی ببیند.
شخص تحت قانون اساسی کشوری جرم را مرتکب شده اما شاکیان او جزای دیگری برایش می‌پسندند.در این مورد و موارد مشابه به نظر می‌رسد باید حقوق‌دانان طرفین به تفاهمی برسند.
8 اما اگر فرض کنیم انتشار آن توطئه بوده. با توجه به میزان واکنش قابل پیش‌بینی مسلمانان به چنین وقایعی، از قضا تصور کردن این حالت هم خیلی غریب نیست. فرض کنید من می‌دانم که اگر حرکت کوچکی انجام دهم همه کوچه علیه یکی از همسایه‌ها شورش می‌کنند. ممکن است وسوسه شوم و از این قدرت استفاده کنم. در این حالت باید پرسید کی از این ماجرا سود می‌برد؟ اینجا شبیه قصه‌‌های آگاتا کریستی می‌شود. تعدادی متهم داریم که همه‌شان کمابیش انگیزه‌های کافی دارند. با تخمین سود و زیاد قابل پیش‌بینی برای هر متهم تا حدی می‌توان حدس زد اگر ماجرا توطئه‌آمیز بوده باشد عاملش کیست.
9 کی‌ می‌گوید اینها فقط "کمیک"‌اند؟
+ اینها فقط فیلم‌اند؟