۱۳۸۵ مهر ۱۴, جمعه

کارلوس در سرزمین عجایب




کارلوس کاستاندا کیست ؟



1. شارلاتان ؟


بسیاری ازدوستان و نزدیکانش معتقدند کاستاندا دروغگوست و در مورد از سرگذارندن تجربیات عرفانی اش مارا می فریبد برخی از شخصیت های واقعی که کاستاندا از آن به عنوان افراد حلقه خود یاد کرده ، مدعی اند هیچگاه شخصا دون خوان را ملاقات نکرده اند.


همسر کاستاندا در کتابی که پس از مرگ شوهرش نوشت به نکته تکان دهنده ای اشاره کرد ، کارلوس جملات نغزی که این سو آن سو می شنید در کتاب هایش از زبان مرشد سرخپوستش دون خوان ماتیوس جاری می ساخت. او می گوید یک بار جمله عالمانه ای که کودک خردسالش بر زبان


رانده ، کاستاندا بی تغییر از قول دون خوان نقل کرده است .


زندگی کاستاندا در نوجوانی و جوانی نشان می دهد او یک سرخورده هنری است.چندین سال زیر نظر استادان مشهور، مجسمه سازی و نقاشی آموخت، بی حاصل.


سالهای آغازین دهه 60 ، اوج گسترش هیپی گری است.مصرف مواد مخدر و اعتقاد به مذاهب گنوسی از ارکان زندگی هیپی هاست. مخالفان کاستاندا معتقدند این سالها، فرصت طلایی است برای دانشجوی گمنامی چون او که محبوبیت و شهرتی که از راه هنر کسب نکرد، به دست آورد.


« تعلیمات دون خوان » در 1968 منتشر شد. همه آنچه می خواستند از توصیف تاثیرات گیاهان روان گردان تا تعالیم معنوی کهن، یکجا جمع شده بود.


نام کاستاندا سر زبان ها افتاد. وقتی نهضت هیپی گری از رونق افتاد کاستاندا نیز کتاب سومش


« سفر به دیگر سو » را با مقدمه ای در مذمت مواد مخدرآغاز می کند .او می گوید مصرف گیاهان روان گردان درآیین سلوک تولتک ها نقشی ندارد و تجویز این داروها از سوی دون خوان طی سالهای اخیر تنها به قصد در هم شکستن ذهنیت منطقی او بوده است.


با این حال خرده گیران با تکیه برهمین چرخش دیدگاه و تغییر سمت و سوی اخلاقی، کاستاندا را عوام فریبی می دانند که از قضا موج سوار خوبی هم هست و می تواند با تکیه بر دانش مردم شناسی اش به فراخور حال و روز و زمان ،چیزی ازانبان عرفان سرخپوستی به خیل مشتاقان عرضه کند.


حتی نامگذاری کتاب های او را با غرض و مرض می دانند.


چنانکه چهارمین کتاب کاستاندا که چندی پس از رسوایی واترگیت و التهابات سیاسی آن دوران منتشر شد « افسانه های قدرت » نام داشت.


سال 1998، زمان پایکوبی منتقدان سرسختش بود، کارلوس کاستاندا نه به ناوال پیوست، نه جاودان ماند...او در آوریل 98 بر اثر سرطان کبد مرد.



2. سالک ؟


..وشاید سرنخ اشتباهی را دنبال کرده ایم اگر در پی این باشیم که : آیا دون خوان وجود خارجی داشته


کاستاندا واقعا با گرگها صحبت می کرده؟ یا در ذکر منابعش امانت به خرج داده است؟ کاملا محتمل است او با شم نویسندگی وقایع تخیلی را به تجربیات حقیقی اش افزوده باشد. اما نباید اجاره بدهیم بدهیم این نکات گمراهمان کند واز درک میراث کاستاندا غافل بمانیم.


تمام کسانی که بدون پیش زمینه در معرض آثار کاستاندا واقع می شوند معترفند. دست کم جهان بینی که کاستاندا از آن میگوید نمی تواند حاصل تخیل یک انسان باشد.


نظام عرفانی ناوالیسم، دقیق، کامل و خود بسنده است. و در عین حال همانندی های غیرقابل انکاری با بسیاری از نگرش های متافیزیکی ادیان و مذاهب دیگر دنیا دارد.


بسیاری، از تطابق نگرش سرخپوستان تولتک با یافته های فیزیک معاصر شگفت زده شده اند.


شاید ذکر مثالی بد نباشد: اعتقاد ساحران به « بی عملی » و نتیجه آن « دیدن» بسیار به « بی فکری » و « ساتوری » ذن نزدیک است.


دون خوان بارها تاکید می کند: شکل عینی جهان حاصل توصیف و تصورات ماست به محض


دگرگونی این توصیف، جهان را همان گونه که هست خواهیم دید.


فریتیوف کاپرا در کتاب مشهورش تائوی فیزیک ( که مدخلی است به شباهت شناسی فیزیک نوین و اشراق شرقی ) می نویسد:« ناظر انسانی آخرین حلقه زنجیر روند مشاهده را تشکیل می دهد و خواص هر شی اتمی را فقط می توان برحسب تاثیر اشیا بر روی ناظر و تاثیر ناظر بر روی اشیا تفهیم کرد و این بدان معنی است که مدل و نمونه کلاسیک یک توصیف واقعی طبیعت، دیگر دارای اعتبار نیست و هنگامی که با ماده اتمی سروکار داریم، افتراق دکارتی بین من و جهان، بین ناظر و منظور نمی تواند عملی باشد.»


سیاهه این قبیل همانندی ها بلند بالاست.« هانس ا. الریش » در کتاب « از استاداکارد تا کارلوس کاستاندا » به شرح دقیق این همانندی ها می پردازد.


« کوروالان » تنها کسی که ظاهرا موفق شده با کاستاندا مصاحبه کند درباره آن کتاب گفته است:


« ظاهرا روح غربی برای قیاس و نتیجه گیری تربیت شده و تا پدیده ای گنگ و معمایی را که در نگاه اول استنتاج پذیرنیست در شبکه ای از ارتباط ها نیندازد و بدینسان آن را دیدنی نسازد، راضی نمی شود»


شاید کاستاندا بدش نمی آمد ما ذره بین به دست بگیریم و مدام از خود بپرسیم « کجاش واقعی است؟ کجاش غیرواقعی است؟»


و آنقدر بپرسیم تا نفس سوالات بی رنگ شود، کلمات اضافه اش بریزد واین پرسش شگفت انگیز


باقی بماند: واقعی چیست؟ غیرواقعی چیست؟


امروز شاید تب کاستاندا نزد کسانی که می خواستند از شهرت او، قبایی هم برای خود بدوزند، سرد شده باشد. اما زمانی که دیگر برایمان اهمیتی نداشته باشد او به ناوال پیوست یا در رختخوابش مرد، لحظه ای که یاد می گیریم آن 9 کتاب جادویی را چطور بخوانیم، و جهان آثارش به سوراخ کلید آلیس در سرزمین عجایب تبدیل شود و فهمیدیم آن سوی دیوار، جهان دیگری هم هست، آن وقت متوجه خواهیم شد« بصیرت » و « بینشی » که کاستاندا می تواند ببخشد، نه مرده است...نه مردنی است.




آپدیت:


از آن ای‌میلی که می‌خواست بداند نویسنده مطلب کاستاندا خودم هستم یا نه؟ شروع شد . به گواه آمارگیر طی این یک ماه اخیر، هر روز کسی به دنبال « کارلوس کاستاندا» سری به خانه ما زده. کنجکاوم.


کیستید که در این روزگار بی‌پیر مدام از حضرت گوگل سراغ کاستاندای فقید و پیرمرادش را می‌گیرد ؟


آن‌قدر انواع شبه‌عرفان‌های ساده و سهل‌الوصول مد شده که انتظار نمی‌رود این روزها کسی سراغ از سلوک تولتک‌های کهن بگیرد. حسابی کنجکاوم کرده‌اید ؛ جوان‌اید ؟ کهنسال‌اید؟ رساله می‌نویسید؟... یا از پس سرسام روزمره چشمی به جهان دیگر دوخته‌اید؟


برای آخرین پست ام پیغام بگذارید...ما هم دورادور دستی بر آتش داریم .یا شاید... داشته‌ایم.




۲۸ نظر:

  1. بی نظیر بود ... با این که کم بود ... اما خیلی حرف توش بود... دستتون درد نکنه چرا زحمت کشیدین ... ولی چرا بیشتر ندادین... آقا من کتاباشو می خواممممممممممممم ... درست حدس زدین ،منم با کمک حضرت گوگل داشتم دنبال کتابای مجازیش می گشتم که به اینجا کشیده شدم ولی فقط تونستم سفر به دیگر سو رو پیدا کنم ... هنوز فایلشو باز نکردم ببینم چیه... تلاشتون قابل تقدیره ... دیگه نمی دونم چی بگم ... :*
    LOVE
    ...covering all around the world
    :X:X:X:X:X:X:X:X:X:X:X:X:X:X

    پاسخحذف
  2. من که از وقتی کتابهای کاستاندا رو خوندم دیگه به خدا اعتقاد ندارم شاید جنبه شو نداشتم؟؟؟
    چه میدونم هرکس می خواد بحث کنیم میل بزنه.

    پاسخحذف
  3. برام جالبه که هنوز تب کاستاندا داغ است یادم می آید که کلاس آموزشی هم میذاشتن .............

    همه جا چیزی که عامه مردم بدنبالش میروند (عامه میتونه دارای دکترا از هاروارد باشه ) جایی هست که کمترین مسئولیت رو بدوش بکشند یکی میندازه گردن مسیح و محمد و................ تا کاستانیدا ..........

    برات تا انتهای عمر میتونند از اقتدار شخصی و........... صحبت کنند اما به اندازه یک اپسیلون همت ندارند که با خود بزرگ بینی و حسد و......... مبارزه کنند
    و...........................

    پاسخحذف
  4. واقعاً ممنونم از تعریفتون. حقیقتش خیلی غیرمنتظره بود! اصلا نمی‌دونم چی بگم! فقط ممنون.
    «خداحافظ...» رو هم خوندم و دو روز تمام مثل روانپریش‌ها یه ریز خندیدم. چیز فراموش‌نشدنی‌ایه لعنتی. ای‌کاش سایه‌ی گاری انقدر زود و انقدر ناجور از سر ما کم نمی‌شد.
    بلاگ‌رولینگ هم قول می‌ده از این به بعد سرسازگاری داشته باشه. با عرض شرمندگی.

    پاسخحذف
  5. ممنون از پیشنهادت... به نظر من که عالیه... فکر کنم بچه ها هم استقبال کنند. حتما در یکی دو روز آینده این کار را خواهم کرد. فقط ازت خواهش می کنم به عنوان یکی از بچه های کتاب هفته قدیم باهامون باشی و یکی از نویسندگان باشی... خواهشم رو قبول می کنی؟

    پاسخحذف
  6. از خوندن مطالبت همیشه لذت می برم ,همیشه یاد می گیرم...

    پاسخحذف
  7. ممنون از اینکه بهمون اطلاع دادین. درمورد دانتون هم، فعلا درگیر چند تا «برگرد خونه اول» دست‌وپاگیر شده و قول داده دراولین فرصتی که کارت‌های شانسش بهش بدن، به زندگی مَجازیش برگرده. اونوقته که باید نگران همجواری ما دو تا شد!

    پاسخحذف
  8. کاردانی دارم...

    یجورایی نه منه

    پاسخحذف
  9. چه قدر خواندنی برای من تو این وبلاگ هست...

    پاسخحذف
  10. سلام خسته نباشید بسیار بسیار زیاد لذت بردم
    منهم کتاباش و می خوام لطفا
    پایدارباشید

    پاسخحذف
  11. با سلام
    خوشحالم که می بینم بعد از این سالها هنوز در مورد کتابهای کاستاندا بحث می شود. آشنایی من با مکتب و کتابهای او به سالهای نسبتا دور بر می گردد. و در زمان حیاتش تمام اخبار, کتب و زندگیش را دنبال می کردم. با مطالعه در عرفانهای مکاتب دیگر الاالخصوص بودیسم بروشنی مشخص است که مطالب کتب ایشان تا چه اندازه دقیق هستند کمااینکه بایسته است جنبه عملی عرفان آمریکای مرکزی و جنوبی را نیز به آن اضافه کنیم.
    من تجربیات مشابهی در بعضی از زمینه های کتب داشته ام و دوستانی را می شناسم که تجربیات دقیقتری از عوالم مطروحه دیگر نیز داشته اند, پس با این قرائن نمی توان ایشان را دروغگو خواند.
    نمی توانم انکار کنم که در روز مرگ ایشان (البته یافتن جسد ایشان بعد از جند روز) شوکه نشدم ولی کجا گفته شده که سفرهای معنوی با کالبد دنیایی صورت می گیرد, پس کالبد اسیری کجا قرار است استفاده شود.
    بی شک در این سیر سلوک رموز بسیار نهفته است که ذهن دنیایی من قادر از درک کامل آن است اما همیشه روزنه امیدی برای یافتن حقیقت وجود دارد.
    از شما بسیار سپاسگذارم

    پاسخحذف
  12. کارلوس کار بزرگی کرد.اما خود کارلوس مهم نیست.هم ..باید دید چی به یادگار گذاشته.یک سالک هیچ موقع از کسی بت نمیسازه.هر سالکی پویایی و کشمکشهای راه خودش رو داره.به تمامی دوستان پیشنهاد میکنم کتابهای دهه 60 (شمسی)رو تهیه کنن).جدیدا منتشران بسیاری در این زمینه اقدام به چاپ مجدد کتب کاستاندا کردند که هیچ کدام از این کتلب قابل اعتماد نیست.بیشتر جمله ها دستکاری شده و آقیان به تفسیر خود جملاتی نامربوط و ناموزون و خارج از حیطه نوشتاری کتب در آنها گنجانده اند.

    پاسخحذف
  13. سلام....من 4 روزه که با کاستاندا آشنا شدم و مشغول خواندن تعلیمات دون خوانم...این کتاب به نظر من تجربیات شخصی نویسنده با استادی دون خوان است و شم دارم که زاده تخیل او باشد....با تشکر

    پاسخحذف
  14. سلام به همگی با خوندن وتعمق در این کتابها تجربیات ودنیای واقعی رو بفهمید

    پاسخحذف
  15. دوستان بدونن کتابهای اصلی وقدیمیش اجازه چاپ نداره

    پاسخحذف
  16. سلام به نظر من اگه میخواهید کتابهای کاستاندا را مطالعه کنید اول باید کتاب (جهان هولوگرافیک)نوشته ی مایکل تالبوت را خونده باشید.البته اگه بخواهید هر نوع عرفانی را مطالعه کنید باید این کتاب را بخونید.با تشکر

    پاسخحذف
  17. سالهای درازیست که مرورشان کرده ام، زمزمه شان کرده ام، نه از روی عادت به مطالعه، بلکه بنا به خواستی که نمی دانم از کدام سوی وجودم نیاز به شنیدن نجوای پیر را فریاد می زند.سالیان درازیست که فراگرفته ام مشقت های بسیار و رنج های درونی را با بیگانه شریک نشوم تا از درون به آتشم کشند. تنها در پس مروره دوباره و دوبار و دوباره که بهانه ای برای ادامه زندگی ام گشته است دریافتم که نیاز به تغییر دارم، نه برای آنکه با دیگران متفاوت باشم، قدرتی خاص داشته باشم و یا چیزهایی فراتر از حد دیده گانم ببینم، بلکه فقط و فقط بخاطر اینکه خودم باشم. در تنهایی خود وسیع همچون آسمان، و با دیگران و در ظاهر مشغول در گذران روزمره تا نقشی را که بعهده گرفته ام بی کم و کاست به آخر رسانم و در پس این نقش اندیشه خود را همانند پولادی سرخ بر سندان وظیفه انسان پتک زنم.
    می خواهم در دل زندگی جاری باشم با دیگران، اما در درون برای خود، رها از هر اندیشه و قاعده ای، تنها گوش ظریف داشتن برای تشخیص نوای آرام کننده معرفت خاموش.
    بیا ره توشه برداریم.
    قدم در راه بی برگشت بگذاریم..............

    پاسخحذف
  18. با سلام
    راستش من خودم 30 سال دارم واز زمان 14 سالگی شروع کردم به خواندن وتحقیق درمورد عرفان و روانشاسی ومتافیزیک.من خودم با تمام وجود اخلاقیات و عرفان اسلامی را دوست دارم.کتابهای کاستاندا واضح بگم منو شیفته دون خوان و اقتدار یه سالک مبارز کرد.اما وقتی فیلم مستند بی بی سی رادر مورد زندگی شخصی کارلوس دیدم ناامید شدم.اون یه در حق خانوادش ظلم کرد.در عرض یه هفته بادو تا ساحره ازدواج کرد به گفته شاگردای پیشینش حتی با دختری که به دختر خواندگی قبول کرده بود رابطه حنسی داشت.به اعتراف یکی اززنهای مریدش که در این مستند او را متقاعد کرده وبا او به دلایل خاص خودش این رابطه جنسی را داشته و دیگری خودکشی دختر خواندش پس از مرگش بر اثر سرطان و...........
    این در من این پزسش را زنده میکنه اگه این آدم راست میگه چرا زندگی اینچنین داشت؟

    پاسخحذف
  19. لطفا نظر من رو هم تو سایت بخونید

    پاسخحذف
  20. به نظرم باید اعتقادت به خدا بیشتر هم بشه.من که اعتقادم به خدا و باورهای دینیم بیشتر شد

    میشه گفت به عرفان اسلامی نزدیکه
    در کل در نهایت همه از وجود نیرویی برتر میگن با شکلهای متفاوت
    یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو

    پاسخحذف
  21. قضاوت درباره آدم‌ها خصوصن کسانی که کارهای بزرگی می‌کنند کار راحتی نیست. حتی وقتی اشرافی به مسئله داشته باشیم که نداریم. با این حال این جمله را آویزه گوشم کرده‌ام که اشتباهات بزرگ مال آدم های بزرگ است.

    پاسخحذف
  22. با سلامhttp://www.4shared.com/dir/28503372/10cd2e64/_sharing.html

    جناب خواب بزرگ این لینک 9 تا از کتابهای کاستاندا به فارسی هست

    ضمنا اون مستند یک ساعته در مورد کاستاندا که تهیه شده توسط بی بی سی رت میشه به راحتی با تایپ نام کارلوس کاستاندا در قسمت گوگل ویدیو پیدا کرد.

    پاسخحذف
  23. سلامhttp://www.4shared.com/dir/28503372/10cd2e64/_sharing.html

    جناب خواب بزرگ این لینک 9 تا از کتابهای کاستاندا به فارسی هست

    پاسخحذف
  24. دوست خوب من در مورد ایشون قضاوت نمیکنم اما من خودم بعد از تحقیق در مورد ایشون این حرفها رو میزنم.
    به غیر از مستند بی بی سی در مورد این آدم من یه دی ودی کامل مستند در مورد ایشون دیدم .تمام افرادی که در این مستند صحبت کردن از شاگردان بسیار نزدیک کارلوس کاستاندا بودن.ایشون به گفته خود این زنهای کار آموز از تمام اونها درخواست سکس کرده و در طول مدت به اصطلاح کار آموزی این روابط ادامه داشته.در واقع به گفته خود این زنهای اغفال شده بعد از مرگ کارلوس متوجه شدن اون با صدها نفر از زنها به همین منوال رابطه جنسی مرتب داشته.به گفته خود همین زن کار آموز در این مستند که از زبان کارلوس نقل میکنه که اون بیشتر از هر مرد هرزه ای تو کل دینا با زنهای بیشماری رابطه سکس داشته.خیلی از زنها بعد از این به فکر خود کشی افتادن که بعد از گفتن این موضوع به اون کارلوس گفته که براش هیج اهمیتی نداره.البته این اغفال های جنسی بعد از شستشو مغزی اونها به عنوان بخشی از آموزش به اونها انجام می شده.شاگردان مردش هم اون را بعد از مدتی یه آدم هرزه میخوانندو روش زندگی اون رو کاملا غیر اخلاقی میدونن .

    این دی وی دی حجمش بالاس اما لینک دنلود مو تورنت را براتون اینجا میگزارم:

    http://search.utorrent.com/search.php?q=calos%20castanda&e=http%3a%2f%2fwww.bittorrent.com%2fsearch%3fclient%3dutorrent2000%26search%3d&u=1

    پاسخحذف
  25. اینکه کاستاندا که بود ودر زندگی شخصی اش چه میکرد شاید زیادمهم نباشه هرکدام از ما هم هزارجور گذشته ی شخصی داریم که اگر مثل کاستاندا معروف می شدیم معلوم نبود در افکارعمومی چه هیولایی از ما بسازه.شاید مهم اون حقیقتی هست که هرکدوم ازما در اعماق وجودمون نیازش رو احساس میکنیم وحالا کاستاندابه عنوان معبر روح از بیرانگی بخشی از اون رو برای ما نزول داده.بعضی ها به مولوی وحافظ هم گذشته های شخصی افتضاحی نسبت میدن.حیف شد اون موقع بی بی سی نبود تا واسشون یه فیلم مستندهم بسازه.

    پاسخحذف
  26. باید به عرض برسانم که کتابی که در آغاز نوشته ی تان از آن یاد کرده اید (سفر جادویی با کارلوس کاستاندا) نه پس از مرگ که در رمان زیست کاستاندا به چاپ رسید. درباره ی نام "افسانه های قدرت" هم باید عرض کنم که عنوان اصلی این کتاب Tales of Power است به معنای "داستان های اقتدار" نه "افسانه"؟! در ضمن "بی کنشی" یا not doing با "وو وی" تائوی ارتباط دارد نه ساتوری ذن. و "بی فکری" هم بسیار غلط است. اصل این واژه no mind است که آقای پاشایی به "بی دلی" برگردانده اند و بنده هم به "بی ذهنی" آن را برمی گردانم. و بازهم با عرض معذرت کوروالان تنها کسی نیست که با کاستاندا گفت و گو کرده است. سم کین، اپستین، روزاک، کارمینا فورت و چند تن دیگر هم با او گفت و گوهایی داشته اند. حتی بنده گفت و گوی کاستاندا و بابا موکتاناندا را هم به فارسی برگردانده ام. و بازهم تعداد کتاب های او را به 9 عدد کاهش داداه اید؟! چرا بی چراغ سخن می گویید؟! و به عنوان آخرین سخن، کاستاندا تولتک کهن نیست و تولتک هزاره ی نوست!!!

    پاسخحذف
  27. با عرض سلام وخسته نباشید بنده نیز با نظر اقای چنگیز موافق هستم آقای چنگیز اگر از خانم مهران کندری بالاتر نباشند قطعا در زمینه کاستاندا شناسی جزء محدود ایرانیانی هستند که چه از نظر روانشناسی و روانشناسی فرافردی و ترجمه اثر ایشان نسبت به بقیه برتری دارند .

    پاسخحذف