۱۳۸۶ خرداد ۱, سه‌شنبه

ژ-3 بده بابا!

در اوج خودم نیستم ...
احساس حماقت می‌کنم که باید طبل بزرگ را زیر پای چپ بگیرم وقتی لیدی‌ام سرماخورده و ناخوش تنهاست.
احساس حماقت می‌کنم وقتی باید  تمام روز را دل‌نگران این باشیم که مبادا یکی از حضرات بالادست ویاگرا استعمال کرده باشد و دلش بخواهد آن 4 ساعت مرخصی شبانه‌مان را هم دریغ کند.
احساس حماقت می‌کنم وقتی آنجا دارند تلاش می‌کنند ظرف چند هفته از ما رمبو بسازند و این طرف رمبوهای دست‌پرورده‌شان پیشانی خانمی را این چنین کوبیده است.
اگر بیرون از این دایره حماقت و پوسیدگی بودم شاید می‌توانستم گاهی به آن بخندم . اما بیرونش نیستم.آن وسط‌هایم و ناچارم هر روز با  اوامر دن‌کیشوت‌هایی خشن و بی‌کله چشم در چشم شوم.

بخاطر دست و بال خونین آن خانم امضا جمع کنیم ؟ طومار بنویسیم؟ روبان بزنیم ور دل وبلاگمان؟
نه . من درسم را یاد گرفتم :
سر گروهبان لطف کن  ژ-3 ام را به من بده ... با چند تایی خشاب پر ...چندتا؟ یه لحظه صبر کن (بچه ها !نمایندگان مجلس چند نفرند؟)

۶ نظر:

  1. سلام سروش جان. هم ولایتی عزیز. می فهمم چی می گی. من خودم در حال گذراندن خدمت در مظهر نظم هستم. توی ارتش مقدس.

    پاسخحذف
  2. خیلی ها با ژ-3 سعی کردن. تو سعی کن با چیزه گنده تر این کارو بکنی که پیروزی حتمی باشه

    پاسخحذف
  3. درس اول سربازی..کلاش فقط زخمی میکنه...ژ3 نامرده..یه ضرب میکشه..شوخی هم نداره...

    پاسخحذف
  4. به شما هم تبریک!
    هر چند تبریک اصلی رو باید به لیدی M بگم.
    که البته گفتم.
    سروش عزیز یه خواهشی. شماره ی همراهت رو برام ایمیل می کنی؟

    پاسخحذف
  5. هیهات. نگو بابا سروش این‌جور. چن هفته یا ماه دیگه باس بیام اونجا ور دلت. رنگم رو می‌پرونه پست‌های اخیرت.
    نماینده‌های مجلس هفتاد میلیون‌ان. بزن راحت کن.

    پاسخحذف
  6. سلام آماده تبدل لینک با شما هستیم

    پاسخحذف