۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۵, شنبه

کامینگ سون

پای انسان چند درجه بالا می رود؟
کثافت یا نظافت :پارادوکس‌های ارتشی
احمقها به بهشت نمی‌روند
ژ3: چهار کیلو دقیقاً چند کیلو است؟
بیایید در مقابل دشمن باله برویم
رئیس ، هی.. تو حرف می‌زنی؟!
مغ‌بچه یگان ما
و دهها نکته دیگر

روز اول که رفتم تصور می‌کردم مثل پلیس فیلم فیس‌آف تنها بی‌گناه جمع‌ام .
حالا بعد دو هفته می‌فهمم به قول برو بچه‌های زندان شاوشنگ اینجا همه ما بی‌گناهیم!...

ممنون از همه رفقایی که خبر از اینجا گرفته‌اند.
اینجا کامینگ خواهد شد ...خیلی سون

خیلی خیلی سون

۹ نظر:

  1. ازخصوصیات اسلحه برام بگو

    پاسخحذف
  2. سلام ستوان دوم عزیز. امیدوارم صحنه های خشن فیلم های جنگی کمتر به ذهنت خطور کند. مثلا 1234 به خاطر کار سرباز پایل!

    پاسخحذف
  3. ای بابا. چرا هر وقت من چند مدت ناپدید میشم اتفاقات خوف ناک تو وبلاگستون میافته؟ منتظریم آقای روح. خوش که گویا نمیگذره٬‌ ان شالله خیلی بد نگذره.

    پاسخحذف
  4. سروش عزیز . درکت می کنم . درک درک . من هم مثل تو روزهای اولیه سربازیم است /.

    پاسخحذف
  5. ببخشید، جناب ستوان!

    پاسخحذف
  6. و همانا تعجب نكنيد اگر از من پرسيديد بين «خاطرات خدمت» و «پستهاي نامجوگين» كدام را انتخاب مي‌كني و من گفتم: نامجوگ

    هنوزم گاهي لجنزار سربازي يادم مي‌آد و مي‌ره رو اعصابم. فقط تا مي‌توني دو-در كن.

    پاسخحذف
  7. سلام عزیزم چطوری؟4-3 ساعت قبل اومدم کامنت ها باز نمیشد.آپ هم نکرده بودی.الان همینجوری اومدم دیدم آپ کردی.آشخوری مبارک.ازتو وبلاگ باید بفهمم با معرفت؟چشم رو هم بزاری تمومه.یادش بخیر زمانی که من خدمت بودم حال میکردم.تو هم سعی کن باهاش حال کنی.اگه سخت گرفتی سخت میگذره.راستی یکشنبه دارم میرم اونور.مسابقات هندبال دانشگاههاست.خوشبختانه امسال افتاده اونور.یک تیر و دوشونه.اگه چیزی لازم داشتی خبرم کن.به لیدی عزیزتم خیلی سلام برسون.(خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می دویم ووقتی توقف میکند به آن لگد میزنیم.)

    پاسخحذف
  8. حالا طعم آش هاش چطوره؟ خوبه!

    پاسخحذف