۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

مصلحت

آورده‌اند که پیغامبر با صحابه از غزا آمده بودند. فرمود که طبل را بزنند- که “امشب بر درِ شهر بخسبیم و فردا درآییم.”

گفتند “ یا رسول الله، به چه مصلحت؟” گفت “ شاید که زنانِ شما را با مردانِ بیگانه جمع بینید و متالم شوید و فتنه برخیزد.”

یکی از صحابه نشنید. در رفت. زنِ خود را با بیگانه یافت.

فیه‌مافیه ( مقالات مولانا)

۶ نظر:

  1. دوستی می گفت مثنوی معنوی اینآقا یه جور پست مدرن کهنه. دفتر اول مثنوی رو که از کتابخونه گرفتم خوندم با داستانای عجیب غریبی روبرو شدم که همه ی ذهنیاتی که راجع به مولانا داشتم رو به هم می ریخت حالا هم که شما داری حکایتای اروتیک فیه مافیه رو می ذاری.
    نکته ای که برا من تو کارای مولانا جالبه جذابیت امر شره نمونه اش هم داستان معروف شیخ صنعان یا اون داستان وزیر و 12 قوم مسیحیه و در این مورد خیلی پیشروتر از کتابای کلاسیک دیگه حتی هزار و یک شبه چون به نظر من هیچ کس به اندازه ی مولانا چیزهایی که تابو تلقی می شن و امر شر رو تقدیس نمی کنه البته باید گفت مطالعه ی من در مورد مولانا خیلی کمه تا نظر شما که مثنوی معنوی کتاب بالینیتون بوده چی باشه

    پاسخحذف
  2. فرزاد.خ عزیز:
    ممنون از نکاتتان
    1.پست‌مدرنیسم حوزه گل‌و‌گشادی‌است و بحث دارد و پست مدرن بودن چیزی را ارزش نمی‌بخشد و از ارزشش نمی‌کاهد و بحث قرار دادن مولانا ( و ادبیات کهن) در این شاخه‌بندی یک کار صرفن محققانه و نظری و آکادمیک است و به درد من و شما نمی‌خورد.
    2.اینها که من انتخاب کردم البته به رابطه زمینی ربط داشت اما اروتیک بود؟ فکر نمی‌کنم.
    (3.شیخ صنعان اساسا مال عطار است.)
    4.مولانا البته تابو‌شکن بوده - و نه به اندازه شمس تبریز- اما تقدیس امر شر شاید توصیف دقیقی نباشد.
    5.مولانا گنجینه‌ایست که متاسفانه به قدری در موردش بد تبلیغ کرده‌اند که هیچ کس رغبت به خواندنش نمی‌کند. کافی‌ست یک نفر شروع کند همین فی‌مافیه را بخواند.شگفت‌زده خواهد شد از دیدگاه‌های تازه و نامعمول مولوی. همین حکایت که نقل کرده - فارغ از اعتبارش- به قدری تکان دهنده است که حتی اگر یک درصد احتمال معتبر بودنش باشد تلقی ما از دین به کل به هم خواهد ریخت. دقت کنید که نمی‌گوید بروید مچ‌شان را بگیرید و سرشان را جدا کنید. حتی نمی‌گوید بروید بالای سرشان تا شرمنده شوند. می‌گوید "نروید که مبادا متالم شوید و فتنه برخیزد!"
    چند سطر قبل تر از همین قطعه دارد در تسلیم شدن به زن و مذمت غیرت مردانه می‌گوید: " سوی (زن) رو و آن چه او گوید تسلیم کن، اگر چه نزد تو آن سخن محال باشد، و غیرت را ترک کن، اگر چه وصف رجال است- که به این وصف نیکو، وصف‌های بد در تو می‌آید."
    نمی‌دانم پست‌مدرن‌است، آنارشیسم است،تابو شکن است یا چیست.فقط می‌دانم تکان‌دهنده است.

    پاسخحذف
  3. آقای روحبخش یه دنیا ممنون برای این پست ها. خیلی به ما که نمی دونیم یاد می دید... خیلی خیلی خیلی باهوش هستید و بااین قلم فوق العاده.

    گفت پیغمبر به اصحاب کبار / تن مپوشانید از باد بهار
    کان چه با برگ درختان می کند / با تن و جان شما آن می کند
    راویان این را به صورت برده اند / بر همان ظاهر قناعت کرده اند

    پاسخحذف
  4. حیف اینجا اسمایلی خجالت ندارد:)

    پاسخحذف
  5. آخه سروش جان:
    خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران

    پاسخحذف
  6. تا توانی دلی به دست آور
    مچ گرفتن هنر نمی باشد!

    پاسخحذف