۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

من “جاناتان گَرت” نشدم

 

 

1 بچه که بودم فکر می‌کردم موهایم لَخت و صاف خواهد بود. در دوره‌ راهنمایی همه مردان جوانی که نقاشی می‌کردم موهای صاف بلند داشتند. نمی‌دانم تحت تاثیر برادر مرموز نل بود ، علی‌بابای سندباد یا جاناتان گرت در برابر باد که فکر می‌کردم موهایم باید بپاشد جلوی یکی از چشم‌هایم  تا من خیلی جوان برومند کول بامرامی بشوم.

2 تا دوران دانشگاه موهایم را بلند نکردم. نگذاشتند که بلند شود. بنابراین من همچنان فکر می‌کردم این موهای بند انگشتی جوجه اردک‌های زشتی هستند که روزی به قوی زیبا بدل خواهند شد.

3 دوران کوتاهی در دانشگاه موهایم بلند بود. نه یادم هست چطوری بودند. نه شانه‌شان می‌کردم. نه حواسم بهشان بود. نه عکسی دارم که این واقعیت را ثابت کند. آنقدر که حواسم نبود با چیزی که انتظار داشتم فرق دارند.

4 در اغلب دهه بیست زندگی موهایم کوتاه بود. کوتاهِ کوتاه. احساس خوبی دارد که بی‌نیاز شانه و برس و آینه باشی. برای همین ماشین کردن موهایم موقع سربازی ابدن دلخورم نکرد.

5 از عید تصمیم گرفتم موهایم را بلند کنم. بنجامین باتن درون حکم داد که وقت رسیدن به قِر و فِر است.  ولی واقعن توقع فِر نداشتم.

6 موهای پدرم مجعد و فرفری‌ست. موهای مادرم هم. نمی‌دانم چطور انتظار داشتم جاناتان گرت شوم. از عید موها دارند رشد می‌کنند. اما نمی‌پاشند روی چشمهایم.لوله می‌شوند و می‌پیچند در هم. مثل یک فنر ابدی که هر وقت انتظار داری کمی کش بیاید یک دور دیگر دور خودش می‌پیچد. بله می‌دانم نیمی از مردم آرزوی مو فر دارند. ولی من جز آن نیمه دیگر هستم که دوست داشت باد موهایش را پریشان کند. احتمالن برایتان خنده‌دار است که روبرو شدن با این حقیقت ساده چقدر می‌تواند برایم دردناک باشد.

7 موها گرچه خود مشکل‌اند اما می‌توان قصه‌‌شان را تعمیم داد.به همه چیزهایی که فکر می‌کردیم باشیم، یا خواهیم شد. روبرو شدن با واقعیت جسمانی جهان و کنار آمدن با تیکه‌هاییش که شبیه خیالات ما نیست. از جنس پوست گرفته تا رنگ چشم.

8 دارم خودم را به عنوان یک موفرفری اکسپت می‌کنم. بد هم نیست. زحمت برس و شانه ندارد. هر وقتی از خواب بیدار شدی و موهایت مثل ادوارد دست‌قیچی بود می‌توانی شانه بالا بیاندازی و بگویی “مدلش همین است.” کم‌کم عادت می‌کنم همچنان که عینک را تیکه‌ای از کاراکترم در نظر می‌گیرم، به عنوان نشانی در ملاقات‌های اول بگویم “مو فرفری‌ام.”

9 با این حال هنوز گاهی در رویاهام، در دشت‌های سرسبز بی‌پایان مرد زمختی هستم با موهای پریشان و پیراهن سفید که چهار دکمه بالایش باز است و دارد هیزم می‌شکند. هر از گاهی هم چند اسب‌سوار بدذات با لباس‌های فرم دورش می‌چرخند و او تحویلشان نمی‌گیرد.

10 سعی می‌کنم به خودم بقبولانم او با موهای فرفری هم می‌توانست برگردد و با بی‌خیالی نگاهشان کند و لبخند کجکی بزند و برود به کلبه چوبی و عشقش برسد.

11 می‌توانست؟

۸ نظر:

  1. محض تخفیف آلام: به محض تموم شدن دبیرستان گذاشتم موهام بلند شن، با تحمل تمام مصائبی که از طرف پدر گرام به‌م تحمیل می‌شد :دی پارسال اما یه شب با هزار مصیبت از ته تراشیدم‌شون (البته طبیعتاً اون وسط نگذاشته بودم یه‌سره بلند بمونن، توضیح در ادامه!). اصولاً فقط یک راه می‌شناسن و اون هم راه مستقیمه. اون اوایل که رسیده بودن تا شونه‌هام یه چندوقتی خوش بودم تا مصائب تازه شروع شدن. باورت می‌شه موی صاف بلند می‌تونه تهدید مرگ همراه خودش داشته باشه؟ الف. با این‌که بستی‌شون اما در می‌رن و دو طرف صورت‌ت آویزون می‌شن. باد مطلوبی داره می‌وزه و موها رو تو هوا تاب می‌ده. داری از خیابون عبور می‌کنی و می‌چرخی که ببینی ماشینی می‌آد یا نه و یک‌دفعه یه‌دسته مو می‌آد جلوی چشم‌ت. دست‌کم سه چهار بار خطر مرگ از بیخ گوشم رد شد.
    ب. تازه رفته بودیم خونه‌ای جدید. می‌خواستم از حمام بیام بیرون و اصولاً بهتره وقتی موهات بلنده قبل از بیرون اومدن تا می‌شه خشک‌شون کنی که دوش آف‌لاین نباشن واسه خودشون و من عادت داشتم برای این‌کار اول همه رو پرت می‌کردم پشت سر! لامپ حمام هنوز حباب محافظ نداشت و بنابراین تو فاصله‌ی یک متری از سرم ترکید. بخت یارم بود که خرده‌شیشه‌ها و سکته از بیخ گوشم رد شدن.
    ج. موی صاف رو حتماً باید شونه کنی، شوخی ندارن... و کافیه یه‌کم گره بخورن یا خیس باشن... آرزو می‌کنی لامپه با قدرت بیشتری منفجر شده بود. در آخر هم این‌که تحت هر شرایطی توی چشم‌ها به سر می‌برن و این چیزیه که دکتر عینک‌ساز رو بسیار خوشحال می‌کنه و باعث می‌شه هیچ‌وقت دل‌تنگ‌ت نشه.
    بله، قهرمان با موهای فرفری خوش‌حالت‌ش وارد کلبه‌ی چوبی می‌شود و به معشوق‌اش می‌گوید: شانس آوردم که موهام صاف نبود. وگرنه جلوی چشم‌هام رو می‌گرفت و نمی‌دیدم چماق یارو صاف داره می‌آد سمت صورتم :دی

    پاسخحذف
  2. نمی توانست . ولی حالا شاید این مرد موفرفری در یک تصویر دیگه "فیت" شود .
    چاره اش یکمی به کار انداختن تخیل است.

    پاسخحذف
  3. لایک برای کامنت معرکه ساسان ( فکر اینجاهاش را نکرده بودم)
    و صداقت anonymous :)

    پاسخحذف
  4. اصولن مرغ همسایه غازه
    موهای من صافن و به هیچ صراطی مستقیم نیستند الا به صراط مستقیم :دی
    منم مدتهاپیش از خیر موهای بلند گذشتم و موهامو کوتاه نگه می دارم انقدر که همه میگن مگه پسری .
    راستی یه ذره جعد هم چیز بدی نیست ها.

    پاسخحذف
  5. من اگه بذارم موهام بلند بشن چیزی توی این مایه‌ها میشن: http://www.imdb.com/media/rm2796592640/tt0074486

    پاسخحذف
  6. به یک خواهر : موی کوتاه نه از ره کین است، اقتضای ...
    به پدرام: :))

    پاسخحذف
  7. دیدی شبکه 4 این روزا داره دوباره پخشش میکنه؟ )):

    پاسخحذف
  8. جدن؟ نه راستش اصلن یادم رفته که سیمایی هم هست

    پاسخحذف