۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

اینها فقط فیلم‌اند؟

1 وقتی درباره ماجرای اعدام ( موافقید یا مخالف؟ )  یا دستگیری موسس ویکی‌لیکس ( جرم اخلاقی؟ ) بحث می‌شود، گیج می‌شوم. بحث ندارد. تکلیفش به قدر نتیجه 2×2 روشن است.دو تا فیلم در دنیا هست که دیدنشان فکر می‌کنم خیلی صریح تکلیف این دو موضوع را روشن می‌کند.یعنی لازم نیست کلی آدم به خودش فشار بیاورد،‌فکر کند، استدلال کند یا بحث کند. فیلم را می‌بینید و بعدش: بینگو! همه چیز روشن است.
 2 زندگی دیوید گیل درباره یک گروه محالف مجازات اعدام است. شامل چند استاد دانشگاه و شاگردانشان. یکی از آنها به جرم قتل دیگری دستگیر می‌شود. یک فیلم ویدئویی به روشنی صحنه قتل را  نشان می‌دهد. او را اعدام می‌کند. پس از مرگش سندی منتشر می‌‌شود که نشان می‌دهد مقتول سرطانی - که جز همین گروه مخالف بوده- با کمک دوستش اتانازی کرده و متهم ماجرا - به عمد- خودش را قربانی نظام قضایی می‌کند تا نشان دهد در مقابل جان آدمی هیچ سندی قابل اعتنا نیست. و اگر اشتباهی شده باشد - که بسیار محتمل است - آدم مرده را دیگر نمی‌شود برگرداند.
اگر درست یادم مانده باشد، ماجرا واقعی بود و اقدام آنها و فشار رسانه‌ها مجازات اعدام را دست‌کم در آن ایالت حذف کرد. منطق آنها روشن بود. اصلن کاری به بحث استحقاق آدم‌ها ندارد ( هیتلر باید اعدام می‌شد؟) ما آدمیم. آدم اشتباه می‌کند. ما اشتباه می‌کنیم. اگر در قبال یک متهم اشتباه کنیم دیگر امکان جبرانش وجود ندارد. به همین سادگی. اشتباه می‌گویند؟
3  اینسایدر، شاهکار قدر ندیده آقای مایکل مان غیر از این که فیلم خوبی‌ست و یک پاچینوی قالی کرمان دارد، درباره شکل سانسور در جوامع آزاد است. قاعده این ممالک می‌گوید همه می‌توانند حرف بزنند. وقتی ترس حبس و بند نیست همه همه‌جور حرفی می‌زنند. ممکن است چرند محض بگویند، ممکن است افشاگری کنند. اما اگر حرف‌هایی که شهروندان می‌زنند احیانن به ضرر کسی باشد او چه کار می‌کند؟ مثلن بزرگترین کمپانی سیگارسازی دنیا؟
جفری ویگند، کارشناس شرکت سیگارسازی موریس کشف می‌کند تعدادی از افزودنی‌های شیمیایی کارخانه‌شان از مواد شناخته‌شده سرطان‌زاست. اعتراض می‌کند اما حذف این مواد یعنی ضرر مالی به شرکت. بنابراین محترمانه و با قبول شرایطی ( رازداری در قبال بیمه درمانی دختر بیمارش) کنار می‌کشد. دست روزگار او را سر راه تهیه‌کننده کهنه کار برنامه افشاگر 60 دقیقه می‌گذرد. لوئل برگمن از کنار همچین سوژه درخشانی نمی‌گذرد. با لطایف‌الحیل ویگند را وا می‌دارد مقابل دوربین حاضر شود و ماجرا را تعریف کند. صحبت میلیون‌ها دلار و حالا بی‌آبرویی‌ست. پس شرکت موریس ساکت نمی‌نشیند. تمام زندگی ویگند را زیر و رو می‌کند. خطاهای معمولی گذشته او، خالی‌بندی‌های دوستانه او ، حالا همه چیز می‌رود زیر ذره‌بین. باید ثابت کنند ویگند سابقه دروغگویی ( لافی که به کسی زده) یا دزدی ( پول یک دربازکن خراب را نداده) دارد تا حرفهای تازه‌اش هم بی‌اعتبار شود. ویگند از این همه سرک کشیده شدن به زندگی روزمره و گذشته‌اش شوکه می‌شود. وقتی برگمن شاکی است که چرا این نقاط تیره را زودتر بهش نگفته تا بتواند ازش حمایت کند، قاطی می‌کند که : "همه از این اشتباهات می‌کنند" و ویگند سعی می‌کند برایش توضیح دهد حالا دیگر تو "همه" نیستی...
4 از چند ماه پیش که خبر ابراز نارضایتی کسانی از انتشار سند در ویکی‌لیکس منتشر می‌شد منتظر این بودم. اینسایدر را دیده بودم و می‌دانستم که جولیان اسانژ حالا دیگر " همه" نیست. این نظریه توطئه که ویکی‌لیکس کلن ساخته "خودشان" است  علی‌الحساب شل و بی‌مدرک است( انتشار مدرک جعلی برای " خودشان" چه حسنی دارد؟ آن هم یک بازی به وسعت همه جهان؟ که اگر لو برود واترگیت پیشش روسفید است؟ چطور می‌شود وسط این همه رسانه مخالف گرگ و گرسنه چنین پنهان‌کاری عظیمی کرد؟  و ...) ولی بدون در نظر گرفتن صحت اسناد با نماد انسانی آن جولیان اسانژ چه می‌شد کرد؟ زندانی‌اش کرد؟ به جرم افشاگری؟ با این همه قانون حمایت از آزادی بیان؟
5 حتمن می‌دانید که در یک همدستی بدون برنامه‌ریزی تقریبن اغلب کشورها به موسس ویکی‌لیکس رو ترش کردند.( از کجا معلوم خودشان هدف بعدی افشاگری نباشند؟) دادگاهی در سوئد علیه او حکمی صادر کرد و در لندن دستگیر شد. اتهام او - تا آنجا که گفته شده- "تلاش خشونت آمیز برای نزدیکی بدون کاندوم بوده است"! هاه.. آهای کسانی که اینسایدر را دیده‌اید. لبخند بزنید!
6 کی‌ می‌گفت اینها فقط فیلم‌اند؟
  


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر