۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

کلماتی که بدون آنها نمی‌دانستم چه کنم؟

مرحله‌ای از یادگیری زبان هست که در آن زبان‌آموز برای سنجش درک خودش از کلمات ، واژه‌های بیگانه را به عمد وارد زبان مادری می‌کند.

اما بعضی از این کلمات ماندگار ابدی‌اند. چون آدم کشف می‌کند جایگزین دقیقی در زبان مادری برایشان ندارد. اینها چند کلمه ساده است که -ضمن ابراز شرمندگی از اهالی فرهنگستان، حکیم فردوسی، دکتر کزازی و همه پارسی‌دوستان اصیل عزیز- بدون آنها نمی‌دانم چه کنم.

concept ( کانسپت)بیگ‌اسلیپ گاهی از خودش می‌پرسد بدون این کلمه چطور با دوستان روشنفکر‌اش حرف می‌زده؟ می‌گویند کانسپت می‌شود : "مفهوم"،"ایده" یا "چکیده" روشن است که بی‌راه می‌گویند. همه اینها تکه‌هایی از مفهوم کانسپت است اما همه‌اش نیست.

مثلن این را در نظر بگیرید: احتمالن متوجه شده‌اید که جایگاه قرارگیری دکمه‌های اصلی روی ریموت کنترل دستگاه‌های پخش صوت و تصویر از سینمای خانگی سامسونگ بگیر تا آی‌پاد اپل تقریبن نظم و اصول واحدی دارد. یعنی بزرگتر بودن دکمه پلی نسبت به باقی دکمه‌ها و جایگاه قرار گیری‌اش - که با سهل‌ترین دسترسی انگشت شست به آن- مشخص می‌شود، مجموعن یک کانسپت را می‌سازد. متوجه هستید که یک "ایده" یا "چکیده" یا "مفهوم" را نمی‌سازد.

مثال دیگر:کسانی که با فتو‌شاپ کار کرده‌اند می‌دانند یک "چیز"ی ، "قاعده"‌ای در آن وجود دارد به اسم layers. که هر لایه مستقل از باقی لایه‌ها امکان تغییر دارد. این کانسپت تقریبن در همه نرم افزارهای ویرایش تصویری وجود دارد. کسی که آن را بلد باشد درکی از حد و مرز ویرایش دیجیتال تصویر پیدا می‌کند.این چیز، قاعده، کلیتی که در عین حال شکل‌دهنده ذهنیت ماست اسمش کانسپت است.

any way ( انی وی) این کلمه محبوب ابدی‌ست.چکیده نهایی درک انسان است از هستی و جهان. کسانی که به کنه انی‌وی پی نبرده‌اند بیهوده می‌کوشند برای آن معادل‌یابی کنند:" بگذریم، به هر حال، باری" سه معادل تقریبی مشهور فارسی انی‌وی است که هیچ‌کدام بار معنایی کلمه اصلی را نمی‌رساند.

اول این که انی‌وی به لحاظ معنایی ترکیبی از "به هر حال" و "بگذریم" است. یعنی نه دقیقن آن نقش نتیجه‌گیرانه به هر حال را دارد نه انقطاع قاطع بگذریم را. پاساژی‌ست بین مفاهیم. جایی که گوینده هم می‌خواهد سخن کوتاه کند و هم فرصت نتیجه سردستی از گفته‌هایش را داشته باشد بی‌اینکه به ابراز این نتیجه ملزم شده باشد.

از بین گزینه‌های فارسی شاید "باری " به مفهوم انی‌وی نزدیک‌تر باشد. به همان پادرهوایی و ابهام و از سربازکنی انی‌وی است. ولی باری مشکل اساسی دارد. آن هم این است که آدم دوست دارد بعدش بگوید" به هر جهت" که خب می‌شود "باری به هر جهت" که دیگر اصلن ربطی به انی‌وی ندارد و آدم را بیشتر یاد عرصه سیاسی کشور می‌اندازد. بیهوده تصور نکنید که می‌توانید بگویید "باری" و بعدش خاموش بمانید. جلوی آیینه بایستید و سه بار بگویید باری. میل مقاومت‌ناپذیر به گفتن " به هر جهت" را در خود درمی‌یابید؟

انی‌وی بعد همه این سالها نزدیک‌ترین معادل فارسی که برایش پیدا کشف کرده‌ام " حالا" یی‌ست که مهران مدیری می‌گوید. این "حالا" روح بی‌خیال و بلغمی انی‌وی را خوب نمایش می‌دهد. اما نوشتن لحن گفتن‌اش در نوشتار ناممکن است. وقتی می‌نویسی "حالا" جماعت فکر می‌کنند می‌خواهی بگویی now. قانع کردن مهران مدیری برای این که کنار آدم بایستد و هر وقت لازم است به شیوه خودش بگوید "حالا" کمی سخت است. پس.

تا اطلاع ثانوی همه با هم : انی‌وی.

already (آلردی) انصافن شما وقتی یه چیزی‌تون پیش از یه چیز دیگه است چی بهش می‌گین؟ مثلن یکی می‌گوید برو فیلم ورود آقایان ممنوع را ببین. بعد حقیقت این است که تو سه شب پیش رفته‌ای. می‌گویی: قبلن دیدم.

قبلن‌ای که ما استفاده می‌کنیم معمولن خیلی قبل است. وقتی فیلم سه روز است اکران شده و شما می‌گویی قبلن شنونده حق دارد فکر کند شما فیلم را مثلن در جشنواره دیده‌اید.چند ماه پیش .

یا کسی توصیه‌ای می‌کند. کاری را می‌گوید که به فکر خود شما رسیده بوده و انجامش داده‌اید ( می‌دهید) بعد وقتی به شنونده بگویید "من قبلن انجام داده‌ام "شنونده حق دارد فکر کند این را تست کرده‌اید رو نتیجه نگرفته‌اید.انجام داده‌اید قبلن و تمام شده رفته پی کارش. پرونده‌اش بسته شده. درحالیکه شما قصد نداشتید بنده خدا را برنجانید و حتا می‌خواستید بگویید توصیه‌اش خیلی هم درست است و به فکر خود شما هم رسیده.

این جور وقتها به جای این که شبیه عربی شوید که سعی دارد بگوید گچ‌پژ، می‌توانید بگویید آلریدی و خلاص.

care ( کر-؟-) دل‌نگران کسی بودن را با اهمیت دادن بهش و در عین حال هوایش را داشتن ترکیب‌کنید به careکردن می‌رسید. ما در فارسی عبارتی نداریم که همه اینها را با هم برساند. ما یا "نگران" کسی هستیم ( که ممکن است بلایی سرش بیاید) یا خیلی هنر کنیم "حواسمان "بهش هست (‌ که در اغلب موارد معنی مثبتی ندارد- یعنی یا سر فرصت حالش را می‌گیرم. یا دارم جاسوسی‌اش را می‌کنم. یا مراقب هستم سوتی ندهم)

فعلی نداریم که نشان‌دهنده این باشد که کسی برای آدم مهم است و آدم سکنات او را (در معنای مثبت کلمه) تعقیب می‌کند و برایشان ارزش قایل است. نتیجه این که ناچاریم -گرچه به مذاق حکیم توس خوش نیاید- هم را care کنیم.

۱ نظر:

  1. hala nokteye khande dar ine ke man az vaghti almani yad gereftam hamin ehsas o nesbat be englisi ham daram!!! yani ajib daghighe!

    N.H.

    پاسخحذف